سایت مذهبی وصال

نامه ای از طرف خدا به

                 به نام من که بخشنده ترین و مهربان ترینم

سوگند به روز وقتی نور میگیرد وبه شب وقتی آرام میگیرد، که من، نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی-۲)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که  مرا به مسخره گرفتی (یس-۳۰)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گرداندی (انعام-۴)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا-۸۷)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر هـــمــــــــــــــــه چــــیــــــــز قدرت داری(یونس-۲۴)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمیتوانستی و نمیتوانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمیتوانی از او پس بگیری (حج -۷۳)
پس چون مشکلاتت از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم باور میکنی ! اما به من گمان بردی چه گمان هایی  . . . (احزاب-۱۰)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه – ۱۱۸)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی ، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام – ۶۳،۶۴)
این عادت دیرینه ات بوده است هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را از آن طرفی کردی و هر وقت سختی به تو رسید از من نا امید شده ای (اسرا-۸۳)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟(حشر-۲،۳)
غیر از من که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف- ۵۹)
پس کجا میروی؟(تکویر-۲۶)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن میخواهی ایمان بیاوری (مرسلات-۵۰)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که میبینی خودت را بگیری؟ (انفطار-۶)
مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را میفرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده میکنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران نا امیدی تو را پوشانده بود (روم-۴۸)
من همانم که میدانم در روز روحت چه جراحت هایی برمیدارد و در شب روحت را در خواب به تمامی باز می ستانم تا به آن آرامش دهم و در روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه میدهم (انعام-۶۰)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت میدهم (قریش-۳)
برگرد ، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم(فجر-۲۸،۲۹)
تا یکبار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده-۵۴

 

 


امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه.نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاده بود،از من تشکر کنی..
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی! مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی اینطرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام!
اما تو خیلی مشغول بودی!یکبار مجبور شدی منتظر بشوی و به مدت یک ربع کاری نداشتی.جز آنکه روی  یک صندلی بنشینی. بعد دیدم که از جا پریدی!خیال کردم که میخواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی!!
تمام روز با صبوری منتظرت بودم. با آن همه کار های مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی سرت را به سوی من خم نکردی..
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی..نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی را نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری..
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم وتو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی شام خوردی و بازهم با من صحبت نکردی..
موقع خواب….،
فکر میکنم خیلی خسته بودی!بعد از آنکه به خانواده ات شب بخیر گفتی، به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی. اشکالی ندارد! احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت هستم و برای کمک کردن به تو آماده ام..
من صبورم!بیش از آنچه تو فکرش را می کنی! حتی دلم میخواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی….
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد..خیلی سخت است که یک مکالمه ی یک طرفه داشته باشی..
خب، من باز هم  منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو…به امید آنکه شاید امروز کمی با من باشی. آیا وقت داری که این نامه را برای کس دیگری هم بفرستی؟
اگر نه،عیبی ندارد.میفهمم و هنوز هم دوستت دارم.روز خوبی داشته باشی…
دوست و دوستدارت:خدا

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود … و می دانی که من شکست ناپذیر هستم … و تو مرا داری …برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد … چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای … چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم … می خواهم شاد باشی … این را من می خواهم … تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود … نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! پروردگارت … با عشق !

فهرست مطالب

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.